من از چهره ي شرم سنگ صبور
من ازمرگ نيلوفري در بهار
زمرگ غمي در درون گياه
نشستم به دامان يك انتظار
شكستم حصار دل وديده را
سرودم سرودي كه از لحضه هاست
نديدم در اين قلبها سادگي
چشيدم شرابي كه از گريه هاست
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت
21:6 توسط دختر دریا| |